خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

کجا بودم

کجا رفتم

کجايم من

 نمی‌دانم

به خواندن ادامه دهید »

دیالوگ2: در بروژ


کن: خب چیزایی که آدم تو بچگی ش یاد می گیره هیچ وقت از یادش نمیره

مثلن ابنکه من میخواستم درست زندگی کنم

مثلن یه خانوم پیری داره یه چیزی میب ره خونه ش

نه اینکه بخام برم کمکش کنم چیزاش رو ببره

ولی مثلن تو فروشگاه، دم در> می دتونم در و نگهدارم تا اون اول بره بیرون

ری: البته اگه کمکش کنی چیزاش رو ببره خونه ش

            حتمن فک می کنن که می خواستی کیفش رو بزنی

-          بله دقیقن الان دنیا اینطوری شده

همون  وقتی که آدم میخاد مث آدم زندگی کنه

یه دفعه به ذهن آدم میرسه ، ای داد و بیداد من کلی آدم کشتم

نه زیاده، تازه خیلی هاشونم آدم حسابی نبودن

بجز یکی به خواندن ادامه دهید »

دیالوگ 1 : در بروژ


کلوئه: خوب حالا که تو بلژیک هستیم، چرا چن تا جوک بلژیکی برام تعریف نمی کنی؟
ری (پسره): من جوک بلژیکی بلد نیستم، تازه اگر که بلد بودم حال تعریف کردنش رو نداشتم
ببینم این اواخر تو بلژیک به بچه ها تجاوز نمی کنن؟
خب، حالا یه جوک بلژیکی یادم اومد
بلژیک به خاطر چی معروفه؟
شکلات و تجاوز به بچه ها
البته شکلات رو درست می کنن که بتونن بچه ها رو باهاش گول بزنن


پاتريك مورشيانو ي فرانسوي، هنرمنديست كه شهوت و آزادي را به تصوير مي كشد. با دقت در آثار او راهي سفري خواهيد شد كه ره آورد آن تجارب شخصي و ناب اين هنرمند خواهد بود. او زيبايي زنان را به اشكال بديعي به تصوير مي كشيد.

استفاده از رنگهاي قوي و درخشان، به بينندگان اجازه مي دهد كه از دريچه ي چشمها، ناخودآگاه ذهن را به اوج لذت برساند. عده اي او را تصويرگري ميدانند كه لبها را با تمام حس شهوانيشان به تصوير مي كشد. لب نقطه ي اصلي تمركز او در بسياري از كارهايش است. انتخاب لب از ميان ساير اعضاي بدن و تصوير كردن آن، قدرت او را در تشخيص زيبايي و در نتيجه تصوير كردن آن نشان مي دهد. زنان در حقيقت تنها دلبستگي اين نقاش و حاصل او از اين دلبستگي خلق  موجوداتي با رنگهاي اغراق آميز، دهان، چشمها و انحنائي بس جذاب مي باشد.. او با بوجود آوردن سبكي كه انرا «كوربيسم » مي نامند، به ستايش اين الهه ها و تصوير انحناي جذاب آنها پرداخت.

به خواندن ادامه دهید »


دستها نه چشم دارند و نه زبان، اما هم مي بينند و هم ميشنوند.

دست كنش است

ميگيرد

مي ‏آفريند

و گاه حتي مي انديشد.


طرح و عكس از شادي قديريان

نام مجموعه: Ctrl+Alt+Del

سال انتشار: 2006

به خواندن ادامه دهید »

نخستين سفر


نخستين سفرم
با اسبي آغاز شد
- که در جيبم جاي مي گرفت -
از اتاق تا بالکن.
سفر کوتاهي بود
اما من درياها را پشت سر گذاشتم
شهر هاي پر ستاره را
از ابتداي جهان
تا انتهاي جهان رفتم
و اين سفر
تنها سفر بي خطر من بود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.